یادش بخیر،قدیما وقتی مدرسه می رفتیم مبصری داشتیم بی عرضه و ناتوان که چون درسش خوب بود ،نظم کلاس را به او سپرده بودند .
اما بیچاره کریم که هرچی به ما می گفت آقا ساکت ، آقا یواش ،آقا اسمتون پای تابلو نوشتم و...
به هرحال هرچی می گفت ، ما کارخودمون می کردیم تا بنده خدا کریم مبصر می رفت دنبال ناظم مدرسه که ما بهش می گفتیم اصغری گنده ،که وقتی سر کلاس ما حاضر می شد به کریم مبصر می گفت آقا کریم تو هر کدام از بچه ها را بگید من از کلاس اخراجش می کنم و چه عشقی می کرد کریم مبصره از حمایت اصغری گنده ...
شاهرخ نظری